صفحه اصلی |  درباره ما |  تماس با ما |  نقشه سایت |  گالری عکس |  پیوندها |  مفاخر ما  



استان  خراسان رضوی |  شمالی |  جنوبی  
یادداشت

ارسال برای دوستان         نسخه قابل چاپ با تصویر         نسخه قابل چاپ بدون تصویر
ساعت : 12:35:30         تاریخ : 01/02/1389

نگاهي به علل و عوامل تحولات قدرت در قرقيزستان

تحولات اخير صورت گرفته در قرقيزستان تعجب جهانيان را بر انگيخت و بحث در مورد علل و خاستگاه اين حوادث در صدر اخبار جهان قرار دارد. حتي مخالفين دولت كورمان‌بِك باقي‌يِف، رئيس‌جمهور مخلوع اين كشور نيز سرنگوني دولت و به دست گرفتن قدرت در كمتر از 48 ساعت را پيش‌بيني نمي‌كردند.

اشاره:
تحولات اخير صورت گرفته در قرقيزستان تعجب جهانيان را بر انگيخت و بحث در مورد علل و خاستگاه اين حوادث در صدر اخبار جهان قرار دارد. حتي مخالفين دولت كورمان‌بِك باقي‌يِف، رئيس‌جمهور مخلوع اين كشور نيز سرنگوني دولت و به دست گرفتن قدرت در كمتر از 48 ساعت را پيش‌بيني نمي‌كردند. تحليل‌گران در ارزيابي از روندهاي موجود و آتي در اين كشور همچنان جانب احتياط را رعايت كرده و از پيش‌بيني قطعي تحولات در از جمله چگونگي تعاملات خارجي بيشكك احتراز مي‌كنند. نظر به اهميت اين موضوع موسسه ايراس گفتگويي با آقاي دكتر بهرام اميراحمديان،استاد دانشگاه انجام داده است كه در ادامه از نظر مي گذرد.

دولت آقاي كورمان‌بك باقي‌يِف به طور غيرمنتظره و طي 48 ساعت سرنگون شد. ارزيابي شما از اين تحول چيست؟
اينكه در ظرف 48 ساعت آقاي باقي يف سرنگون شد در همين مدت زمان اتفاق نيافتاده و ريشه هايي دارد كه در گذشته اين كشور و عملكرد باقي يف ديده مي شود. به نظر من اين مساله در قرقيزستان بسيار عميق بوده و نشان دهنده اين است كه علي رغم اينكه تحولات در گرجستان يا اكراين به آرامي صورت گرفت اما در قرقيزستان با خشونت همراه بود و وجه تمايز آن به شمار مي رود. به نظر من ريشه اصلي اين ناآرامي ها كه بهانه آن افزايش قيمت خدمات آب و برق و گاز و در واقع انرژي بود كه معضل بزرگي در منطقه است. در دوره شوروي، قرقيزستان و تاجيكستان در چارچوب اقتصاد ملي اتحاد شوروي تامين كننده آب كشورهاي پايين دست بودند و در آنجا به زيرساخت هاي برق زياد اهميت داده نمي شد. با فروپاشي شوروي افزايش قيمت نفت و گاز مطرح شد و كشورهاي توليد كننده بر اساس بازار به قيمت گذاري پرداختند. كشورهاي فقير مصرف كننده در بالادست رودخانه هاي آمودريا و سير دريا (تاجيكستان و قرقيزستان) توانايي پرداخت حاملهاي انرژي با قيمت بازارهاي بين المللي را نداشتند و چون بيشتر مصارفشان خانگي بود، بنابراين افزايش قيمت حاملها بر خانوارها فشار وارد مي آورد. صنعت اين كشورها نيز ضعيف بود و توان رقابت نداشت لذا مردم اين فشار را حس مي‌كردند.
مساله بعد شدت خصومت نسبت به دولت مركزي است به گونه اي كه به غارت منتهي مي شود. در گرجستان تحولات آرام بود و مردم به اموال شخصي و دولتي يورش نبردند. در اكراين هم جنبش نارنجي وسپس جنبش آبي ماهها در خيابانها بود و به سوي تجزيه كشور نيز پيش رفتند، اما نافرماني هاي مدني به غارت و كشتار منجر نشد. اما در اين حوادث 76 نفر كشته شدند كه آمار زياري است و امكان افزايش آن نيز وجود دارد. از اين منظر قرقيزستان ويژگي خاص خودش را دارد.

در مورد ريشه‌هاي نارضايتي‌ عمومي از دولت باقي‌يف به عدم توان او به عمل به وعده‌هاي خود در انقلاب لاله اشاره مي‌شود. ديدگاه شما در اين خصوص چيست و به عبارتي عوامل اصلي اين تحول را در چه مي‌دانيد؟
آنچه كه در گرجستان و متعاقب آن در اكراين روي مي دهد، به اين شكل است كه در ابتدا وعده‌هايي مي‌دهند كه مبارزه با فساد اداري يكي از آنها است يعني رشوه، پارتي بازي، توزيع مناصب بين آشنايان تا مصادره ثروت هاي جامعه. مساله دوم مبارزه با بيكاري است. بايد فضايي براي سرمايه گذاري خارجي و ملي و دولتي براي افزايش اشتغال بوجود آيد. از آنجايي كه دولت محلي امكان سرمايه گذاري ندارد و مردم هم به علت فقر قادر به اين امر نيستند، تنها راه باقيمانده سرمايه گذاري خارجي است. براي سرمايه گذاري خارجي بايد فضاي مناسب و زيرساختهاي حقوقي و قانوني مهيا شود. دولتي كه خودش چيزي ندارد چنين امكاني هم ندارد. اجاره پايگاه هاي نظامي يكي از منابع درآمدي دولت قرقيزستان است. اين اجاره به خزانه دولت واريز مي شود. خزانه دولت دست رئيس جمهور است و او از اين پول استفاده مي‌كند البته ميزان آن زياد نيست اما براي تعداد كمي از اطرافيان حكومت مي تواند مبلغ قابل توجهي باشد. در اكراين نيز اين گونه بود و كمك هاي خارجي كه وجود داشت مي توانست مورد استفاده آنها قرار بگيرد. اين امر فساد اداري را تشديد مي‌كند. فساد اداري بارزي كه مردم به آن اعتراض دارند استفاده پسر آقايف از امكانات دولتي است. اگر انقلاب لاله در سال 2005 براي مبارزه با اين مسائل بود، اين بدان معني است كه وعده هاي انقلاب محقق نشده است و دولت باقي يف كه به جاي عسگر آقايف روي كار آمد نتوانست امور را اصلاح كند.
موضوع ديگر آن است كه بايد در زمينه سوخت، كشورهاي پايين دست و مصرف كننده عمده آبهاي منطقه در كشاورزي و صنعت و شهر نشيني(يعني قزاقستان، تركمنستان و ازبكستان)، سوبسيدهايي به كشورهاي تامين كننده آب پرداخت در نظر مي گرفتند كه اين امر هم اتفاق نيفتاد. اين كشورها فقط مي توانند به انرژي برقآبي متوسل شوند و سد بسازند و از آب براي توليد برق استفاده كنند. در اين صورت آب نمي تواند به اندازه كافي در پشت سد باقي بماند و براي تامين آب نيروگاهها بايد در تمام فصول سال در جريان باشد در نتيجه آبي براي تابستان جهت آبياري زمينهاي پايين دست ذخيره نمي شود. در حال حاضر قرقيزستان و تاجيكستان در صدد ايجاد سدهاي بزرگتري هستند و سد سنگ توده در تاجيكستان و سد قنبر آتا در قرقيزستان نمونه آن هستند كه روسها به هر دو پروژه كمك كرده و منابع مالي آن را تامين مي كنند. اما علت كمك روسها چيست؟ از آنجايي كه اين كشورها به سوي سياست مستقل و همكاري با آمريكا پيش مي روند روسها بايد نقطه فشاري داشته باشند كه اين نقطه فشار مي‌تواند اين سدها باشد. ازبكستان اين مساله را مي داند و اعلام كرده است كه در صورت نياز از طريق ابزار نظامي و نه ديپلماتيك راه آب را باز خواهد كرد. نيمي از مردم ازبكستان در بخش كشاورزي فعاليت دارند و پنبه محصول استراتژيك آنهاست.
وقتي اين مسائل پيش مي آيد دولت هايي كه ذكر شد مي توانند مداخله داشته باشند كه يكي از اين ابزارها گران كردن قيمت سوخت مصرفي كشورهاي بالادست است. در اين شرايط سوخت گران مي شود و ناگزير فشار بر مردم وارد مي شود. مردم توانايي پرداخت هزينه انرژي حتي در حد كنوني را نيز ندارند، زيرا اغلب مردم شغل پردرآمدي ندارند. بايد در نظر بگيريم كه حدود 90 درصد قلمرو قرقيزستان كوهستاني است و امكان كشاورزي وجود ندارد و شغل مردم بيشتر دامداري است. در زمينه صنعت هم به علت نبود امكانات (از جمله انرژي ارزان، مواد اوليه قابل دسترس و فقر زير ساختهاي علمي و فني و مالي، كاري انجام نشده است و فقط در شمالغربي اين كشور و اطراف بيشكك زمين هاي كشاورزي مناسبي براي بهره برداري وجود دارد. مساله بعدي كسب درآمد از طريق توريسم است، كاري كه در اواخر دوران آقايف صورت گرفت و كشورهاي غربي در اين زمينه سرمايه گذاري كردند ولي بعد از مساله پايگاه ماناس و برخي جريانات گروه هاي افراطي مانند حزب التحرير و طالبان در دره فرغانه و ... و گروگان گيري غربي ها، مانع گسترش توريسم شد.
مساله مهم تر اينكه علي رغم جاذبه هاي فراوان مانند درياچه ايسيك كول و شهر بالقچي كه مركز ماهي گيري هستند، امكانات مادي در قرقيزستان براي سرمايه گذاري در احداث هتل و مهمانسرا وجود ندارد. شمالشرقي قرقيزستان كه به جنوب شرقي قزاقستان متصل مي‌باشد، مركز سيب است و اين ميوه براي اولين بار در جهان در اين منطقه پرورش يافت. آلماآتي به معني سرزمين و محل فراواني سيب است. اينها امكانات خوبي است كه از آن بهره برداري نشده است. امر ديگري كه در گسترش توريسم مشكل ساز است زبان مردم اين كشور است. زبان محاوره اي مردم، زبان روسي است و زبان انگليسي توسعه پيدا نكرده است و برقراري ارتباط با توريست ها امكان پذير نيست. در بين كشورهاي بازمانده شوروي، جمهوري آذربايجان بيشترين رشد اقتصادي جهان را تجربه كرده و رشد دو رقمي داشته است. روزي نيست كه در جمهوري آذربايجان پروژه اي اقتصادي و عام المنفعه افتتاح نشود، ولي در قرقيزستان هيچ چيزي نيست. رهبران انقلاب مي گويند ما اين مساله را حل مي كنيم اما نمي توانند.

خانم اتان بايوا، رئيس دولت موقت قرقيزستان يكي از حاميان 5 سال قبل باقي يف بود و در به قدرت رسيدن او نيز نقش مهمي داشت، مهم ترين عامل بروز اختلاف ميان باقي يف و همراهان او در انقلاب لاله به ويژه اتان بايوا چيست؟ عملكرد نامناسب باقي يف تا چه حد در اين مساله نقش دارد؟
جمله اي به پيامبر اكرم (ص) منتسب است كه يك مملكت با كفر مي ماند ولي با ظلم نمي ماند. در قرقيزستان نيز همان گونه بود و ظلم بيش از حد بود. ظلم در منابع، اگر فقط چند نفر از اين منابع استفاده كنند وضعشان خوب مي شود اما اگر تقسيم شود به كسي چيزي نمي رسد. مي گويند دادن يك نان به فقير با ندادنش فرقي ندارد. بايد به فكر سرمايه گذاري خارجي در آنجا بود. اگر صنعت و كشاورزي نباشد مردم نمي توانند كاري انجام دهند. همه چيز به صنعت و سرمايه گذاري بستگي دارد. صادرات مبتني بر توليد است و براي واردات نيز بايد پولي وجود داشته باشد. بهترين راه براي آقاي باقي يف تقسيم عادلانه فقر بود كه اين كار صورت نگرفت. در گرجستان نيز اوضاع همين گونه است. كراوات آقاي ساكاشويلي صدها دلار قيمت دارد. همه رهبران اين گونه اند و مي خواهند در بهترين شرايط زندگي كنند و خود را با رهبران كشورهاي ثروتمند مقايسه مي كنند نه با مردم كشور خودشان. اين مسائل هزينه مي برد اما آنها پولي ندارند و به مردم فشار مي آورند و از بودجه عمراني كم كرده و صرف بوروكراسي مي كنند.
آنچه كه در كشورهاي قفقاز و خاورميانه ديده مي شود نبود دموكراسي و عدم مشاركت مردم در ساختار حكومت است. در نتيجه جامعه مدني وجود ندارد و ديكتاتوري است. اين مسائل روي هم انباشه مي شود و نهايتا طغيان رخ مي دهد. دولت هاي مقتدر ثروتمند بدتر هستند و از هر چيز براي سركوب مردم استفاده مي كنند و آزادي بيان وجود ندارد و نبود جريان آزاد اطلاعات منجر به اين گونه حوادث، فروپاشي دولتها، تظاهرات و كشت و كشتار مي شود. حوادث به تايلند هم سرايت كرده است. مساله مسلمانان در سين كيانگ چين نيز با نبود جريان آزاد اطلاعات همراه است. در منطقه سين كيانگ هيچ دولتي از آنها حمايت نمي كند و فقط تركيه به خاطر منافع خود ازآنها حمايت مي كند بنابراين سركوب مي شوند. در قرقيزستان اوپوزيسيون پارلمان را در دست گرفته و خانم اتونبايوا دولت موقت تشكيل داده اما اين راهكار اساسي نيست كه هرچند سال يكبار اين اتفاق در كشوري كه فقير است رخ دهد و همه تاسيسات دولتي غارت شود مثلا پارلمان كه غارت شد و كامپيوترهايي كه برده شده بازسازي آنها بسيار هزينه بر است. از طرفي خانواده هاي زيادي داغدار شدند و جان انسانها اصلا قابل قيمت گذاري نيست. پرداخت غرامت هم راهگشا نيست. پول خون را چه كسي مي تواند بدهد! و بنابراين جريان ادامه پيدا خواهد كرد و نا آرامي ها در منطقه توسعه پيدا خواهد كرد.

با توجه به مشكلاتي كه ذكر كرديد آيا دولت آتي مي تواند كارآمد باشد و در حل آنها توفيق يابد؟ و يا اينكه روند تغيير دولت‌ها تكرار خواهند شد؟
قرقيزستان در چند سازمان منطقه اي با ايران همكاري دارد. سازمان همكاري هاي اقتصادي(اكو)، اما تا كنون يكي از اعضاي اين سازمان در يك كشور ديگر عضو سرمايه گذاري نكرده است. برخي سرمايه گذاران ايراني در امارات متحده عربي سرمايه گذاري كرده اند اما در اين كشور خير. بايد كشورهاي اكو را براي سرمايه گذاري در منطقه خودشان تشويق كرد. به جز ايران و تركيه كه داراي زيربناي اقتصادي قوي هستند، تركمنستان نيز كشور ثروتمندي است و مي تواند كمك كند. آذربايجان هم مي تواند كمك كند بنابراين به نظر من در اكو مي توان راجع به اين قضيه صحبت كرد. البته اين بيشتر آرمان خواهي است تا واقعيت زيرا هر كشوري منافع خود را در نظر مي گيرد. پيمان اقتصادي شانگهاي نيز در منطقه وجود دارد كه مي تواند كمك كند.
سازمان كنفرانس اسلامي و بانك توسعه اسلامي نيز وظيفه دارند كه به كشورهاي اسلامي كمك كنند. اين كشورها بايد با هدف كالبد شكافي حوادث قرقيزستان و كشته شدن مسلمانان و مردم بي گناه، كاري كنند كه اين حوادث كاهش يابد. سازمان هاي بين المللي مثل بانك جهاني يا صندوق بين المللي پول بايد راجع به مسائل اقتصادي در منطقه كار كنند و به جاي اينكه منطقه را به محل رقابت ناسالم تبديل كنند با يكديگر همكاري كنند. به نظر من دامداري و صنايع جانبي آن و توسعه گردشگري مي تواند مفيد باشد. اين كشور قلمروي خوبي براي فعاليت ايران در زمينه توريسم است. البته بايد امنيت هم وجود داشته باشد. وقتي كه ما نمي توانيم در منطقه خودمان سرمايه گذاري كنيم چطور انتظار داريم كه غربي ها اين كار را انجام دهند. آسياي مركزي به ويژه قسمت دره فرغانه، تاجيكستان و قرقيزستان مطلوب كشورهاي ديگر نيستند زيرا موقعيت استراتژيك ندارند و در خشكي محصورند. كشورهاي منطقه بايد با هم كار كنند. ايران مي تواند حوزه نفوذ خود را از طريق كمك هاي اقتصادي توسعه دهد هرچند كه ايران نيز با مشكلات اقتصادي و بيكاري مواجه است. اين همكاري مي تواند براي ايراني ها ايجاد اشتغال كند.

شما تا چه حد با اين فرض كه تحولات قدرت در سال 2005 و در حوادث اخير بيش از هرچيز كشمكش قدرت بين شمال و جنوب قرقيزستان است را تأييد مي‌كنيد؟
بله، اختلاف بين شمال و جنوب در قرقيزستان وجود دارد. در اين كشور به جهت تقسيم قدرت يا تقسيم منابع نتوانستند سازش كنند. براي اقتصاد قوي زمين هاي كشاورزي از اهميت زيادي برخوردارند. تقسيم مناطقي كه در دوران شوروي صورت گرفته است تنش زاست. مناطق منزوي و دور از دسترس با بحران هايي مواجه مي شوند. پيچيدگي اقتصاد و تركيب سياسي قدرت در قرقيزستان به اين مساله دامن زده است. شمال قرقيزستان وضعيت بهتري نسبت به جنوب دارد زيرا پايتخت در شمال قرار دارد. ارتباطات و راه هاي حمل و نقل نيز از اهميت برخوردارند. زير ساخت ها توسعه پيدا نكرده و اقتدار دولت هاي مركزي فقط در پايتخت است. قدرت قرقيزستان در بيشكك است. اين مساله يك معادله چند مجهولي است و به راحتي حل نمي شود و متغيرهاي زيادي در آن دخيلند.

وضعيت مشابهي در انقلاب‌هاي به اصطلاح رنگي اخير در حوزة شوروي در گرجستان، اكراين و قرقيزستان از آغاز تا انجام مشاهده مي‌شود. به اين عبارت كه اين تحولات با هيجانات زياد صورت گرفت، اما در پي عدم توان رهبران انقلاب‌ها به تحقق وعده‌ها خود اين تحول با ناكامي مواجه شد. اين وضعيت را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
نقطه اشتراك اين انقلاب ها آن است كه همه آنها جمهوري هاي بازمانده از شوروي هستند و جنگ ژئواستراتژي است. با شرايط موجود و امضاي پيمان سالت و نزديك شدن آمريكا و روسيه به يكديگر به نظر مي رسد كه اين شرايط فروكش كند و اوضاع آرام تر شود اما اين منطقه پيچيده است. در آينده با رشد دموكراسي خواهي در بين مردم مواجه خواهيم بود. دولتها نمي توانند بر مرزهاي غير فيزيكي خود كنترل داشته باشند. ماهواره ها و فضاي سايبري، مخابرات و اينترنت در شكل دهي جامعه نقش اساسي دارند. تبادل اطلاعات لحظه اي شده و اقتدار دولت هاي ملي كاهش پيدا خواهد كرد. اگر دولتها با ملتها همدل و يكسان نشوند و بخواهند حوزه اقتدار خود را از طريق ابزارهاي نظامي و امنيتي توسعه دهند، اين شرايط ادامه نخواهد داشت و پيروزي براي ملت هايي است كه به دنبال توسعه دموكراسي و جامعه مدني هستند. ممكن است كه دولت هاي مقتدر بتوانند دموكراسي را سركوب كنند اما جهان كنوني، دنياي ديجيتال است و نمي توان مرزها را بست. شرايط كنوني به ساختارهاي قانوني و مدني خود نياز دارد.

برخي تحليل‌گران، سقوط سريع و غيرمنتظرة دولت در قرقيزستان را نشانه‌اي از بي‌ثباتي دولت‌ها در آسياي مركزي تعبير و اين مسئله را عامل بي‌ثباتي در كل اين منطقه مي‌دانند. نظر شما در اين خصوص چيست؟
اين گونه نيست، در تركمنستان دولت خيلي باثبات است. در ازبكستان مقتدرترين دولت آسياي مركزي وجود دارد و بي ثباتي در اين منطقه نيست. ممكن است در قزاقستان پس از آقاي نظربايف ممكن است به خاطر ساختار قدرت كه فقط در دست خاندان رئيس جمهور است اين اتفاق بيافتد ولي در شرايط كنوني ثبات وهم آلودي دارد. حكومت هاي توتاليتر جامعه خود را گروگان گرفته اند، اين مسائل ممكن است در آينده براي برخي كشورهاي بزرگ و كوچك منطقه بوجود آيد. در تاجيكستان اگر چه دولت خيلي مقتدر است، ولي از آنجا كه جامعه دو قطبي تحت كنرل و سركوب دولت مركزي است به نظر من بايد انتظار شرايط نامطلوب را داشت چرا كه امكانات مالي كم است و از نظر انرژي و سد سازي نيز مشكل وجود دارد و دولت تاجيكستان قصد دارد تا آب را بفروشد و صادر كند و با سرمايه گذاري خارجي در توليد ساخت نيروگاههاي برقابي و سپس توليد برق، آن را به افغانستان بفروشند.
درگيري هاي آينده منطقه نشات گرفته از آب خواهد بود. اگر افغانستان به ثبات دست يابد و سرمايه گذاري در ان صورت گيرد با افزايش جمعيت ناگزير بعه برداشت بيشتر آب از رودخانه هاي مرزي با آسياي مركزي خواهد بود كه حدود يك چهارم رود پنج را شامل خواهد شد. در اين صورت وضع پيچيده تر خواهد شد. با توجه به جمعيت فزاينده و نياز روز افزون به آب، اين تنش ها ادامه خواهد داشت مگر اينكه برنامه ريزي اساسي و آمايش سرزمين بين كشورهاي بالادست و پايين دست صورت گيرد. به جهت بياباني بودن منطقه امكان گسترش زمين ها نيست.

در مقابل، آيا تحولات اخير در قرقيزستان مي‌تواند به عنوان الگو عامل جرأت دهنده‌اي به مخالفين ساير دولت‌ها در آسياي مركزي تلقي شده و به عبارتي مخالفين از اين الگو براي سرنگوني ساير دولت استفاده كنند. به عبارت ديگر، با عنايت به واقعيت وجود نارضايتي‌هاي عمومي در برخي كشورهاي آسياي مركزي، شما احتمال تكرار سناريوي اخير قرقيزستان در ساير كشورهاي منطقة آسياي مركزي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
اين مساله طبيعي است و نقطه عطفي براي خيزش مردم منطقه است چون راه را نشان مي دهد كه چگونه يك جريان مي تواند شكل بگيرد و موفق شود مثل انقلاب رنگي كه صحبت شد و دوباره دور مي زند و دور دوم اين بحران ها آغاز خواهد شد.

برخي گمانه‌زني‌ها از دخالت خارجي در ناآرامي‌هاي قرقيزستان حكايت داشت، نظر شما در اين خصوص چيست؟
مردم اين كشور به زبان روسي اشنايي كامل دارند، چگونه خارجي ها 0غربي ها و چيني ها) مي توانند انديشه اي را در اينجا اشاعه دهند. به نظر من مردم قرقيزستان، با فرهنگند و نبايد به ملت ها تهمت زد و ارزش كار آنها را پايين آورد. انتساب اين امر به خارجي ها صحيح نيست. در شرايط كنوني ملت ها مانند گذشته ناآگاه نيستند و به شبكه هاي اطلاع رساني دسترسي دارند و نمي توان جلوي فضاي سايبر را گرفت. بعضي معتقد به دخالت روسيه هستند اما به نظر من اين يك مساله داخلي است و مردم از اين نابساماني ها به تنگ آمده اند.

تأثير اين تحولات اخير در قرقيزستان بر روابط خارجي اين كشور به ويژه در قبال روسيه و امريكا را چگونه ارزيابي مي‌كنيد. كدام‌ يك از اين دو كشور از تحول قدرت در قرقيزستان سود بيشتري خواهند برد؟
خانم اتونبايوا اعلام كرده كه قرقيزستان به تعهدات خود در برابر ديگر كشورها پايبند است. دو كشور روسيه و آمريكا در قرقيزستان پايگاه نظامي دارند. از پايگاه ماناس براي كمك رساني لجستيك به نيروهاي ناتو در افغانستان استفاده مي شود و دولت قرقيزستان از اين طريق درآمد كسب مي كند. البته اين پايگاه با نظارت سازمان ملل است و نبايد گفت نيروهاي بيگانه در آنجا هستند. اين پايگاه‌ها مانع توسعه طالبانيسم و تروريسم هستند. با وجود برقراري اين پايگاه هنوز هم ناامني وجود دارد حال اگر اين پايگاه نباشد طالبان تا پشت مرزهاي ايران مي آيد. بايد آرزو كرد كه ناتو در افغانستان موفق شود و سپس اين كشور را ترك كند. به نظر من صرفا خروج نيروهاي خارجي مشكلي را حل نمي كند. به نفع قرقيزستان است كه با روسيه و آمريكا تعامل داشته باشد.
با تشكر از آقاي دكتر اميراحمديان كه وقت خود را در اختيار موسسه قرار دادند.


نظرات کاربران

ارسال برای دوستان         نسخه قابل چاپ با تصویر         نسخه قابل چاپ بدون تصویر

نام م نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
نظر شما :