۞ سخن روز
تنها انقلاب خطرناک، انقلاب گرسنگان است. من از شورشهایی که دلیل آن بی‌نانی باشد، بیش از نبرد با یک ارتش دویست‌هزارنفری بیم دارم! ناپلئون بناپارت
Tuesday, 25 August , 2026
شناسه خبر : 37125
  پرینتخانه » یادداشت, تیتر یک تاریخ انتشار : 04 مارس 2026 - 18:28 |

تصویر تهران زیر سایه جنگ

تصویر تهران زیر سایه جنگ در میان غبار و سکوت سنگین پس از حملات اسرائیل به ایران قدم به خیابان‌های تهران گذاشتم؛ شهری که تا چند روز گذشته برای خودش برو بیایی داشت اما اکنون سایه‌ سهمگین جنگ بر آسمانش سایه افکنده؛ این گزارش، روایتی است از مشاهدات عینی ما در بطن این ویرانی، از […]

تصویر تهران زیر سایه جنگ

تصویر تهران زیر سایه جنگ

در میان غبار و سکوت سنگین پس از حملات اسرائیل به ایران قدم به خیابان‌های تهران گذاشتم؛ شهری که تا چند روز گذشته برای خودش برو بیایی داشت اما اکنون سایه‌ سهمگین جنگ بر آسمانش سایه افکنده؛ این گزارش، روایتی است از مشاهدات عینی ما در بطن این ویرانی، از ستون‌های دود برخاسته از بناهای نیمه‌ویران تا فریادهای خاموش خانه‌هایی که دیگر سرپناه نیستند، این سطور می کوشد ابعاد خشن جنگ را به تصویر بکشد از تخریب کالبد شهر تا فرو ریختن سقف‌ها تا شکافتن شریان‌های حیاتی و البته مردمی که در همین فضا آهنگ زندگی می‌نوازند.

به گزارش مشهدنیوز به نقل از ایرنا، خیابان‌هایی که روزگاری تپنده حیات شهری و نبض ترافیک بود، اکنون در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته‌ است، آوارهای میدان انقلاب و سپهبد قرنی، ترکمنستان و خیابان های دیگر این شهر، سمفونی ناموزونی است از جنگی ناعادلانه است که هر روز مرگ و ویرانی را می نوازد. آهن های درهم پیچیده و شیشه‌های شکسته بر زمین گویای مرگ انسانیت است، این جا رد پای زندگی‌های فروپاشیده به وضوح دیده می‌شود؛
خودروهای نیمه‌سوخته‌ای که گویی در آخرین لحظات، شاهد فاجعه بودند. بوی تند خاکستر و دود هنوز در هوا موج می‌زند و یادآور ضربات سهمگینی است که پیکره‌ی این بخش از شهر را هدف قرار داد. ما در بدو ورود، با صحنه‌هایی روبرو شدیم که فراتر از تصورات اولیه بود. ساختمان‌های بلندمرتبه‌ای که نمای شیشه‌ای‌شان فرو ریخته و اسکلت فلزی‌شان نمایان شده، در کنار خانه‌های مسکونی قدیمی‌تر که دیوارهایشان شکاف برداشته یا کاملاً تخریب شده‌اند، تصویری از گستردگی و شدت آسیب‌ها را ترسیم می‌کنند.

این مقدمه، تنها دریچه‌ای کوچک به عمق فاجعه‌ای است که در این گزارش به آن پرداخته خواهد شد. این پاراگراف‌ها تلاش می‌کنند تا با توصیفات حسی و روایی، تصویری اولیه از وضعیت ارائه دهد.

 

تصویر تهران زیر سایه جنگ

 

کارگر جنوبی/ این خیابان را دیگر نمی شناسم

شاید بیش از ۱۵ سال است که از خیایان کارگر جنوبی تردد می کنم، خیابانی قدیمی با نوستالوژی‌های منحصر به فردش؛ اما دیگر این خیابان را نمی شناسم و آنچه را می بینم باور ندارم، وارد این خیابان می شوم، ابتدای خیابان تا چهارراه اول بسته است، تعدادی خبرنگار ایستاده اند در ورودی ابتدای خیابان تا عمق فاجعه را روایت کنند. بچه های امنیتی کارت ها را گرفته و می گویند، بروید داخل، اما هر زمان صدای سوت شنیدید بلافاصله محل را ترک کنید، بالای سرمان جنگنده ها در حال حرکتند. با شنیدن این حرف کمی می ترسم؛ اما باید روایت کرد آنچه بر مردمان و عابران این خیابان گذشته است.

گوشی تلفن همراهم را در دست می گیرم، ثانیه ای نگذشته که غباری غلیظ بر روی تلفن همراهم می نشیند، از شدت آوارهایی که بر زمین نشسته بود. ابتدا مات و مبهوت بودم از آنچه می دیدم. وقتی به خودم آمدم و آوارها را مشاهده کردم، می توانستم حدس بزنم در آن ساعتی که موشک ها ساختمان پلیس پیشگیری را هدف گرفته اند، چه بلایی برسر کسبه و عابران این خیابان پرتردد و قدیمی آمده است.

مغازه های روبه روی ساختمان پلیس پیشگیری دچار آسیب جدی شده اند. انواع قهوه و عرقیجات اندونزیایی، کنیایی و… که در یک سمت کافه قهوه چی مرتب چیده شده، همه خاک گرفته اند. صاحب کافه رو به روی مغازه ایستاده و به آوارها نگاه می کند، می گوید: دیروز حدود ساعت ۵ و ربع در فاصله زمانی بسیار اندک دو موشک شلیک شد، ما داخل مغازه بودیم اما موج انفجار به حدی شدید بود که کرکره مغازه ام تخریب شد. ساختمان های مسکونی بسیار در اطراف ساختمان پلیس پیشگیری دچار آسیب شد. شنیده ام که دو فروشنده مغازه شیرین عسل کشته شده اند.

 

تصویر تهران زیر سایه جنگ

 

آقایی حدود ۵۰ ساله با ناراحتی از صحنه هایی که دیده است، می گوید: این دو پسر را می بینید که مشغول تخلیه مغازه شان هستند؟ آن ها یک مادر پیر دارند که با هزار بدبختی مغازه شان را راه انداختند تا نان حلالی به دست بیاورند ببینید حالا مغازه شان به چه روزی افتاده است. این پسر در انتهای مغازه اش نشسته بود یک مشتری موتوری آمد و گفت موقع اذان باز هستید؟

همان موقع موشک ها بر ساختمان پلیس پیگیری فرود آمد و آن مشتری از همه جا بی خبر جلوی چشم ما کشته شد. (مرد رد خون موتوری را هم روی زمین نشانمان می دهذ) چهار سرباز در آشپزخانه پلیس پیشگیری بودند که خوشبختانه سر سالم از آوارها بیرون آوردند، اما در همین خیابان یک مادر و دختر جلوی چشمان خودم بی گناه کشته شدند. چند خودرو که عموما مسافرکش بودند آسیب جدی دیدند.

هر آنچه بر این خیابان و ساکنانش گذشته بگویم کم است، از خودروهای مچاله شده و مغازه هایی که تخریب شده و صاحبان آن ها در حال تخلیه سرمایه هایشان از دل مغازه ها هستند تا آوارهایی که نمی دانم چه زمانی طول می کشد تا به یک خیابان تبدیل شود، همان خیابانی که برای خیلی ها خاطره بود.

 

این جا تهران است، زیر سایه جنگ: «بمب که دیدن نداره!»

 

به گفته شاهدان عینی گویا چهار نفر از پرسنل نیروی انتظامی که در ورودی ساختمان پلیس پیشگیری حضور داشتند به شهادت رسیده اند.

در شرایطی در خیابان کارگر حضور داریم که نیروهای جهادی و امنیتی در حال پاک سازی هستند. از جمع آوری آوارها گرفته تا محدودیت در ایجاد تردد و جلوگیری از خطرات احتمالی ناشی از فرو ریختن ساختمان های آسیب دیده. چه سخت است کنترل جمعیتی که برای دیدن آوارها می آیند و اینکه به آن ها هشدار دهی خطر جدی است و نظاره کردن شما مساوی است با خطر جانی. اذان که می شود، نیروهای جهادی روی چند زیرانداز به نماز ایستاده اند در میان آوارها و تلی از خاک… کاورهای سبزی بر تن دارند که پشتش نوشته: «ما خادمان حضرت مادریم».. سه نفرشان هم عمامه بر سر دارند.

تعداد زیادی خبرنگار رسانه های خارجی هم آمده اند، از آناتولی ترکیه تا افه اسپانیا و خبرگزاری آمریکایی اسوشیتدپرس.. خانم لی چینی هم هست و همه مشغول عکاسی و فیلمبرداری و گزارش با پس زمینه ساختمان ویران شده پلیس.

 

این جا تهران است، زیر سایه جنگ: «بمب که دیدن نداره!»

 

سپهبد قرنی/ در خانه ها بمانید، بمب دیدن ندارد!

وارد میدان فردوسی می شوم. کنار ایستگاه مترو هنوز خرده شیشه ها و فلزهای مچاله شده به خوبی قابل مشاهده است. به سمت سپهبد قرنی می روم. حضور نیروهای امدادی و خدماتی نظرم را جلب می کند. به محض ورود به این خیابان و بعد از عبور از بند آبی رنگ نصب شده در دور تا دور ساختمان های تخریب شده، نیروهای امدادی جنازه ای را از زیر آوار بیرون می آورند. صحنه ای غم انگیز برایم رقم می خورد. این فرد؛ عزیز خانواده ای بوده، خانواده ای چشم انتظار…با یکی از نیروهای امنیتی بعد از نشان دادن کارتم مشغول گفت و گو می شوم؛ می گوید:

ساختمان خالی بوده و تنها عابران آسیب دیده اند. بارها گفته ایم مردم در خانه بمانند اغلب کسانی که آسیب دیده اند عابر پیاده یا مشاهده گر بودند همین الان خیابان طالقانی را می زند بروید ببینید سر چهارراه چقدر آدم ایستاده است اگر ما اینجا هستیم بخاطر شغلمان است اما دیده ام افرادی با موتور می آیند و می روند تا فقط آوارها را ببینند. بمباران که دیدن ندارد!

یکی دیگر از نیروهای امنیتی می گوید: به دستور فرماندهان اغلب ساختمان ها تخلیه شده و آن ها ساختمان های خالی را می زنند. مقر میثم را هم زدند اما یک نفر هم کشته نشد.

دو سگ زنده یاب از ماشین در محوطه خیابان در حال پیدا کردن افراد زنده احتمالی و اجساد بودند. به گفته ماموران یک جسد دیگر از زیر آوارها پیدا شده، راست می گفتند در همین حین دیدم جنازه عزیز دیگری به بیرون آورده شد.

کمی آن طرف تر دو خانم بی حجاب را می بینم که با نگاه هایی نگران به ساختمان مجاور ساختمان تخریب شده نگاه می کنند با آن ها گرم گفت و گو می شوم، می گویند از شاغلان شرکتی هستند که در ساختمان مجاور فعالیت داشتند. یک طبقه ساختمان غیر فعال بوده و سه طبقه نیز برای فرد دیگری است. موفق شده اند برخی از وسائلشان را از شرکت بیرون بیاورند. سرایدار ساختمان نیز به شکل معجزه آسایی نیم ساعت قبل از حمله، ساختمان را ترک کرده است.

 

این جا تهران است، زیر سایه جنگ: «بمب که دیدن نداره!»

 

مطهری/ زندگی جریان دارد

به سمت خیابان مطهری می روم. داروخانه، سوپری ها و حتی شیرین عسل باز است. حتی کامیون ها در حال خالی کردن بار برای شیرین عسل هستند. سکوت مطلق حاکم است، صدای کلاغ ها را می شنوم در عین اینکه زندگی جریان دارد اما جنگ زندگی را از مردم ربوده است.

به بیمارستان جم می روم، آمد و شد است اما نه مثل یک هفته گذشته، یکی از خانم هایی که در بخش اطلاعات نشسته است، می گوید: وقتی ترکمنستان را زدند، همان موقع یک مجروح را آوردند هنوز وارد بیمارستان نشده بود، فوت کرد. خدمات در بیمارستان مثل همیشه دایر است و کار ما تعطیلی ندارد.

کمی پایین تر می روم، چند مغازه گل فروشی را می بینم که باز هستند، وارد مغازه ای می شوم که در سر در آن نوشته: تاسیس ۱۳۴۷ ! مغازه مملو از گل های زیبا و رنگارنگ و تازه است، مغازه دار می گوید مردم برای خرید گل برای شهدای خود می آیند برخی هم برای خودشان گل می خرند تا حالشان خوب شود. انشاءالله به زودی نسخه ترامپ پیچیده شود و ارزانی بیاید.

از مغازه خارج می شوم به سمت میدان هفت تیر می روم. نیروهای امنیتی در میدان ایستاده و ترددها را کنترل می کنند، کارتم را نشان می دهم. به خوبی با من همکاری می کنند، یکی از آن ها می گوید: ما هر ۶ ساعت شیفت عوض می کنیم. بچه های بسیج و سپاه و نیروی انتظامی پای کار هستند. برخورد مردم بد نیست اما در جنگ ۱۲ روزه بهتر بود. تلاش داریم تا حد امکان ترافیک نشود.

 

این جا تهران است، زیر سایه جنگ: «بمب که دیدن نداره!»

 

به سمت میدان فاطمی می روم در حالی که ذهنم شلوغ است، شلوغ از صحنه هایی که دیدم و حرف هایی که شنیدم، ناگهان نگاهم به مردی می افتد که با وجود شرایط جنگی کبوترهای دور میدان فاطمی را فراموش نکرده و دارد به آن ها دانه می دهد، چه خوب است مهربانی و صلح.

این گزارش فقط گزارشی میدانی نیست از چشم هایی که گواه تاریخ بودند بلکه تاریخچه‌ای است از لحظاتی که زیر آوار مدفون شدند. در پایان این سفر میدانی در اعماق زخم‌های تهران، چیزی که بیش از خرابی ستون‌ها و ترک‌های سازه‌ها به چشم می‌آید، شکافی است در روح شهر. هر دیوار ریخته، حکایتی از یک زندگی ناتمام است و هر عدد ثبت شده در بخش تلفات جانی، نامی است که دیگر در هیاهوی روزهای عادی شنیده نخواهد شد. ما شاهد بودیم که چگونه این شهر در برابر موشک ها تاب نیاود اما زندگی قوی تر ادامه داشت.

این پایان یک فصل دردناک است، نه پایان قصه. اکنون که صفحات این دفتر مملو از خسارت است، وظیفه ماست که با قلمی استوارتر، فصل بعدی را آغاز کنیم. بازسازی نه فقط آجر و سیمان، بلکه بازسازی اعتماد، امید و خاطراتی که قرار است در همین ویرانه‌ها دوباره نفس بکشند. تهران، با تمامی زخم‌های عمیقش، ایستاده است؛ چشم به افق دوخته تا اولین سنگ بنای امید را بر بستر همین خاکستر بسازد.

بازی بزرگ جنگ

بازی بزرگ جنگ

بازی بزرگ جنگ حمله مجدد آمریکایی-اسرائیلی نشان داد که این، ملاحظات استراتژیک است که یک جنگ را پدید می‌آورد و نه بهانه‌های موردی یا موضوعی. آشکار است که آمریکا در پی سلطه بر منابع انرژی و گذرگاه‌های اصلی جهانی است. برای آمریکا این، نه یک جنگ تمدنی و نه یک جنگ ایدئولوژیک، بلکه یک جنگ […]

| منبع خبر : ایرنا
به اشتراک بگذارید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.