قصاب بوسنی، گرگ یا آهو؟
قصاب بوسنی، گرگ یا آهو؟ چگونه است که مسلمانان باید در فلسطین و هزاران فرسنگ دورتر و طی دههها تاوان کشتار یهودیان به دست هیتلر (حسب ادعای خودشان) را بپردازند ولی اگر همین مسلمانان در دل اروپا سلاخی شوند ولو در جایی محکوم و محبوس بوده باشد اما در سرزمین خود او تجلیل میکنند؟ به […]
قصاب بوسنی، گرگ یا آهو؟
چگونه است که مسلمانان باید در فلسطین و هزاران فرسنگ دورتر و طی دههها تاوان کشتار یهودیان به دست هیتلر (حسب ادعای خودشان) را بپردازند ولی اگر همین مسلمانان در دل اروپا سلاخی شوند ولو در جایی محکوم و محبوس بوده باشد اما در سرزمین خود او تجلیل میکنند؟
به گزارش مشهدنیوز، تجلیل و تشییع رسمی جنازۀ “قصاب بوسنی” در بلگراد با حضور هزاران نفر در این مراسم بار دیگر این پرسش را درانداخته که چگونه ممکن است که نزد برخی «شر» در هیأت «خیر» جلوه کند و اگر کشتن هشت هزار نفر در «سربرینتسا» جنایت و نسلکُشی نبوده پس چه نامی بر آن میتوان نهاد؟
چگونه است که مسلمانان باید در فلسطین و هزاران فرسنگ دورتر و طی دههها تاوان کشتار یهودیان به دست هیتلر (حسب ادعای خودشان) را بپردازند ولی اگر همین مسلمانان در دل اروپا سلاخی شوند ولو در جایی محکوم و محبوس بوده باشد اما در سرزمین خود او تجلیل میکنند؟
البته از حق نباید گذشت که ابتکار و اقدام دیوان سازوکار دادگاههای بینالمللی جنایی در لاهه در محکومیت «راتکو ملادیچ» -رهبر سابق نظامیان صربِ بوسنی- به خاطر کشتار مردم سربرنیتسا در سالهای 71 تا 74 خورشیدی -1992 تا 1995- و پس از آن دخالت آمریکای دوران کلینتون در پایان بخشیدن به این وحشیگری ستودنی است ولی استقبال از جنازۀ او در خاستگاه او نشان میدهد اروپا همچنان مستعد خشونت است و نتوانستهاند ارزشهای دموکراتیک را بر سراسر آن حکمفرما کنند.
ملادیچ که ۱۶ سال متواری بود و مخفیانه زندگی میکرد سرانجام 15 سال قبل به دام افتاد ولی هیچگاه جنایات خود را نپذیرفت و نزد بخش قابل توجهی از صربهای بوسنی سیمای قهرمان ملی داشت و همین نشان میدهد هنوز باید برای ترویج ارزشهای حقوق بشر وقت و نیروی فراوان صرف کرد.
چون سخن از ارزشهای اروپایی است و ممکن است گفته شود اروپا بر اساس ارزشهای دموکراتیک او را بازداشت و محاکمه و محکوم کرد و استقبال و توصیف قهرمانانه به خاطر توسعه نیافتگی بخشهایی به دلایل سیاسی و حقوقی است.
اما چون ما ایرانیان درگیر مناقشهٔ هستهای هستیم این اشاره خارج از تبلیغات رسمی جا دارد که چندان که باید و شاید از ارزشهای خود دفاع نکردند که اگر کرده بودند بعد از خروج ترامپ از برجام با ایران همکاری می کردند ولو با شروط حقوق بشری و رنج تحریم و دو جنگ بر ایرانیان تحمیل نمیشد و چه بسا همین سست عنصریها سبب شده ملتهایی به جای هضم و حل در ارزشهای اروپایی به تعصبات خود بازگردند.
و حالا مقابل چشم خود ناچارند ببینند که در قلب اروپا از یک جنایتکار نسلْکُش تجلیل میشود و اگر چندان هم خم به ابرو نمیآورند به خاطر آن است که او مسلمان میکشته نه مسیحی!
اما مگر اروپا سکولار نشده بود و ورای ادیان و ایدیولوژیها بر ارزشهای حقوق بشر تأکید نمیورزید؟
وقتی به ترکیه میرسند مسلمانیِ مردم آن مانع قبول عضویت در اتحادیه اروپا میشود (ولو حکم اعدام را هم لغو کنند) و حالا باید دید صربستان را به عضویت خواهند پذیرفت یا نه.
این که ملادیچ را دستگیر و محکوم کردند البته قابل توجه و درخور ستایش بود و کمیسر حقوق بشر سازمان ملل هم از او به عنوان نمادِ شر یاد کرد اما اگر ارزشهای اروپایی در عمق این قاره نفوذ کرده بود نباید هزاران نفر از جنازۀ او استقبال میکردند و این نشان میدهد یک جای کار میلنگد.
بر ترکیه خرده میگرفتند که اگرچه بخشی از این سرزمین به لحاظ جغرافیایی در قارۀ سبز قرار گرفته اما نتوانستهاند خود را با ارزشهای اروپایی سازگار کنند. صربستان چه؟ رهبران اروپا چه احساسی دارند از مشاهدۀ این منظره که هزاران نفر در مقابل کلیسایی در پایتخت صربستان جمع شوند تا به ملادیچ ادای احترام کنند و به او خوشآمد بگویند؟
درست است که کمیسر توسعه اتحادیه اروپا به تقبیح این آیین پرداخته و اظهار شگفتی کرده ولی اگر اروپاییها این قدر از آمریکا تبعیت نکرده و روسیه را بر سر لج نینداخته بودند شاید برخی را به صرافت بازگشت به ناسیونالیسم شبه فاشیسم سوق نمیدادند.
در همین ایران مگر دست دوستی به سوی اروپا دراز نکرده بودیم؟ حاصل چه شد؟ ناچار شدیم به جانب روسیه و چین و اخیرا هند گرایش پیدا کنیم تا از این مخمصه برهیم.
شگفتی سیاست را ببین که قصاب بوسنی مسلمانان را میکشته و ایران هم از مسلمانان بوسنی حمایت میکرد و حالا که خبر میرسد سفیر روسیه در صربستان هم در مراسم حضور داشته طبعا ایرانِ منتظر وتوی روسیه و چین در قبال قطعنامه در شورای امنیت نمیتواند اعتراض کند.
انگیزهٔ اصلی این یادداشت اما دربارۀ خیر و شر است و آنچه مولانا در دفتر دوم مثنوی معنوی سروده است:
گرگ از آهو چو زاید کودکی
هست در گرگیش و آهویی شکی
قهر و لطفی جفت شد با همدگر
زاد از این هر دو جهانی خیر و شر
آیا سیاست و قدرت حاصل آمیزش «خیر و شر»ند و از این رو نمیتوان خیر و شر را تمیز داد؟ تا جایی که مردم بوسنی در سیمای این قصاب و آدمکش، گرگی را میدیدند و صربهای بلگراد جسد او را چون آهویی پذیرفتند!
اگر ارزشهای انسانی و حقوق بشر معیار بود ملادیچ تنها بر این اساس قضاوت میشد اما محکومیت و حبس در هلند ولو روی تخت بیمارستان و تجلیل در بلگراد نشان داد بشر هنوز به آن مرتبه از بلوغ نرسیده که شر را فارغ از ملیت و ایدیولوژی تقبیح کند و وقتی پای ملیت و همکیشی به میان میآید چشم را فرومیبندد و خوشا بر ما ایرانیان که حافظ مان اندرز و انذار داده تا برای زشتی و کژی استثنا و توجیه قایل نشویم:
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
تمام قصه در همین قید «مطلق» است و تمام فتنهها از استثنا قایلشدنها بر میخیزد.
اگر قرار بر حاکمیت ارزشهای انسانی و حقوق بشر است هرگز نباید استثناپذیر و گزینشی باشد. وقتی اروپا گزینشی برخورد میکند در قلب آن اتفاقی چنین هم رقم میخورد…
عدالت ناعادلانه
عدالت ناعادلانه عدل و ظلم نقیض یکدیگرند؛ عدل باشد، ظلم نیست؛ ظلم باشد عدل نیست. ولی گاه عدالت میتواند عادلانه نباشد. شاید سادهترین تعریف عدالت را بشود در حقوق سراغ گرفت که معیاری زمینی و ملموس دارد یعنی قانون. عدالت حقوقی یعنی اجرای برابر و بدون تبعیض قانون. حتی اگر قانون ناعادلانه هم که ماهیت […]
09 سپتامبر 2026
خیر و شر , قصاب بوسنی
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.






